X
تبلیغات
وتنهامنو...
روبروی پنجره باز هم نشسته ام باز بادی می وزد باز دل شکشته ام
این روزها هیچ چیز حال مرا خوب نمی کند! حتی عاشقانه های سهراب:
           « زندگی خالی نیست...

                            مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست...

                                                  آری تا شقایق هست زندگی باید کرد»

این روزها هیچ بهانه ای دلم را گرم نمی کند! این روزها فقط می خواهم میان روزمرگی هایم گُم شوم!

این روزها رنگ آبی آسمان نیز شادم نمی کند....این روزها دلم عجیب هوای شهر و دیارم را می کند....

هوای خاطرات خوب....هوای دیدن کسانی که کمترین حرفهایشان برایم مرهمی است.....

و من 

چه زود

دلم

برای همه چیزهای خوب تنگ میشود…

کـسـی چـه مـی دانــد ؟!

شاید روزی بیاید که حال من هم خوب شود …
هــوا خـــوب شـــود …
عاقبت یک روز که نزدیک است ،من هم بر خواهم گشت.....شاید به همین زودی ها...!!!

*خبرهای خوبی در راه است!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 1:43  توسط maral  | 

تب دارم .ذهنم هذیانهای زیادی واسه گفتن دارد . تلخ و شیرین. مجهول و معلوم .  هذیانهایی که سهم تو اندازه یک کتاب قطور:  که فقط اندکی از صفحاتش را تو بودی و با تو نوشته شد. اما  این صفحات سفید باید بی تو و با قلمی به تلخی شوکران نوشته شوند. تا تو بمانی . عطر بودنت بپیچد میان کلمات و جمله های تلخ و شیرین این هذیانها.  شرمنده ام که زود صمیمی شدم و به شما گفتم تو .اما قول میدم از این به بعد  تو نوشته هام تو را بنویسم شما . شاید هم  نوشتم ایشان ....  اما هرکه بودی خدا خیرت دهد و هر کجا هستی اسمان وقف نگاهت.... یادت بخیر .... یادم بخیر...

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 1:34  توسط maral  | 

بی تو تمام عاشقانه های دنیا برایم تلخ است و تمام تابستان های گرم خدا سرد. بی تو تمام همزاد های زمینی و تمام انچه را که میگویند اسمانی برای من یه مجهول گنگ اند. تمام این ازدحام ها و شلوغی ها و رفت و امد ها  بی معنی اند. پس از حتی تکرار تکراری نفس هام انگار یک اجبار ازار دهنده هست. بی تو گیج میزنند تما م حس هایم .که یه روز به شکفتن رسیده بودن و بهارییم کرده بودند.بی تو تمام فصلها پاییزند و بی احساس

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 1:30  توسط maral  | 

باور کن من همه جا را گشتم. همه ی واژه ها را برای نوشتن تو به صف کردم. تمام شب ها را برای داشتنت به صبح دوختم ... اما باور کن. هیچ واژه . هیچ مکانی و هیچ دنیای ...هیچ شبی و هیچ سحری قدرت خلق تو را نداشت ... توان فهماندن تو را نداشت. باور کن دنیای ما دنیای بیخودی هاست ... 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 1:28  توسط maral  | 

وقتی ذهن ت تاریک باشه ، فرقی نمی کنه چه وسط روز . نزدیکای ظهر تو یه خیابون قدم بزنی . یانصف شب یه کم گذشته از دوازده . ذهنت که تاریک ....  خوش خیالی نکن . رویا پردازی چیزی را عوض نمی کنه . تا هست همه جا تاریکیه . تاریکی مطلق.... سخته تمام لحظه های عمرت تو تاریکی بگذرد.... پس از تو دیگر افتاب طلوع نکرد .... یادت بخیر روشنایی من...

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 1:24  توسط maral  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 16:50  توسط maral  | 

من زنم!
 
همان ضعیفه ای که بوی تنش مردانگیت را به زانو درمی آورد!
من زنم! 
همان ناقص العقلی که تمام تو را از چشمانت میفهمد!
 من زنم!
همان جنس دومی که تو برایش اولین و آخرینی!
 من زنم!
 همان زیبای لطیفی که با تمام مردانگیت روزی هزاربار اعتراف میکنی...
 
                        بدون من هیچ تر از هیچی...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 16:37  توسط maral  | 

چه زیباست به خاطر تو زیستن

چه زیباست برای تو ماندن و برای تو مردن

چه زیباست به پای عشق تو سوختن

چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و دور از دستهای مهربانت زندگی تلخ و نا شکیباست

 کاش میدانستی خانه ی عاشـــــــــــــق کجاست

و ای کاش بودی و میدیدی قلبی را که

فقط برای تو میتپد... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 13:14  توسط maral  | 

همیشه به یادتمــــــــ


امـــــــــا شاهدی ندارمـــــــ


جز کلاغ بام خانه یمان که او همـــــــــــــ


حقیقت رابه تـــــــــــکه پنیری میفروشد......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 13:9  توسط maral  | 


ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس…
نسل دردو دل با غریبه های مجازی…
نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه…
نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…
نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران…
نسل جمله های کوروش و شریعتی…
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس…
نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…
نسل تنهایی,نسل سوخته…

یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
 
یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 18:8  توسط maral  |